پنجره سبز روبرویم نشسته است
من از هجوم توده های گرم و لزج
که شبیه قلبند ولی ...
کرمهایی بیش نیستند
فرار کرده ام
از جهنم «دیگری»، از جهنم دیگری گریخته ام
در صندوقچه ام آرام می گیرم
درش را قفل می زنم
برای مدتی، با نوای موسیقی
از این توحش و حیوانیت، فرار می کنم
در این کنج تنهایی، آرام می گیرم
آری، آری، چه خوشبختی "عمیقی" در تنهایی هست...
برچسب: تو ز همه رنگ جدا بوده ای,آینه ای رنگ تو عکس کسیست تو ز همه رنگ جدا بوده ای,
نویسنده: نیما صالحی